آیدا در آینه

None

  • Title: آیدا در آینه
  • Author: احمد شاملو
  • ISBN: null
  • Page: 300
  • Format: Paperback
  • None

    • Best Download [احمد شاملو] ✓ آیدا در آینه || [Chick Lit Book] PDF ß
      300 احمد شاملو
    • thumbnail Title: Best Download [احمد شاملو] ✓ آیدا در آینه || [Chick Lit Book] PDF ß
      Posted by:احمد شاملو
      Published :2018-04-06T12:47:34+00:00

    One thought on “آیدا در آینه

    1. Foad

      فکر کنم اولین مجموعه شعری بود که ناراحت شدم از تموم شدنش!من قبلاً از شاملو "ابراهیم در آتش" رو خونده بودم، اما شدیداً حوصله م رو سر برده بود، تا حدی که از خوندن اشعار شاملو توبه کرده بودم. وقتی هم که خواستم این رو شروع کنم، مطمئن بودم که حوصله م رو سر خواهد برد و فقط به خاطر این می [...]

    2. Saman Kashi

      با درودی به خانه می‌آیی وبا بــدرودیخانه را ترک می‌گویی.ای سازنده!لحظه‌ی عمرِ منبه جز فاصله‌ی میانِ این درود و بدرود نیست:این آن لحظه‌ی واقعی‌ستکه لحظه‌ی دیگر را انتظار می‌کشدنوسانی در لنگرِ ساعتی استکه لنگر را با نوسانی دیگر به کار می‌کشد.گامی‌ست پیش از گامی دیگرکه جا [...]

    3. Kamrani Adnan

      در فراسوهای عشقتو را دوست می‌دارم،در فراسوهای پرده و رنگ.در فراسوهای پیکرهایِمانبا من وعده‌ی دیداری بده

    4. peiman-mir5 rezakhani

      دوستانِ گرانقدر، اکثر ما نقدهایِ فراوانی در موردِ جنابِ شاملو رو مطالعه کردیم، پس نقد کردن در اینجا فقط تکرار مکررات هستشچیزی که بیشتر از همه توجهِ من رو در اشعارِ جنابِ شاملو جلب میکنه، این هست که شاملو خودش عناصر و شخصیت ها و یا ارکانِ شعر رو خلق میکنه، سپس به تنهایی اونهارو [...]

    5. Masoud Irannejad

      با درودی به خانه می آیی وبا بدرودیخانه را ترک می گویی!ای سازندهلحظه ی عمر من:به جز فاصله یِ میان این درود و بدرود نیستاین آن لحظه ی واقعی ست.که لحظه ی دیگر را انتظار می کشدنوسانی در لنگر ساعتی است.که لنگر را با نوسانی دیگر به کار می کشدگامی است پیش از گامی دیگر.که جاده را بیدار می [...]

    6. Azy

      لبانت به ظرافت شعرشهواني ترين بوسه ها را به شرمي چنان مبدل مي كندكه جاندار غار نشين از آن سود مي جويدتا به هیبت انسان درآيد.و گونه هايت با دو شيار مّوربكه غرور ترا هدايت مي كنند و سرنوشت مراكه شب را تحمل كرده امبي آن كه به انتظار صبحمسلح بوده باشم،و بكارتي سر بلند رااز رو سبيخان [...]

    7. Tina

      کيستي که مناين گونه به‌جددر ديار ِ روياهاي ِ خويشبا تو درنگ مي‌کنم؟

    8. Ahmad Sharabiani

      عنوان: آیدا در آینه و لحظه ها و همیشه: مجموعه شعر؛ اثر: ا. بامداد؛ مشخصات نشر: تهران، نیل، 1343، در 155 صوصل۱)در برابر بیکرانی ساکن جنبش کوچک گلبرگ به پروانه ای ماننده بود زمان با گام شتابناک برخاست و در سرگردانییله شد در باغستان خشک معجزه ی وصل، بهاری کرد سراب عطشان برکه ای صافی شدو [...]

    9. Mohammad Hanifeh

      با درودی به خانه می‌آیی وبا بدرودیخانه را ترک می‌گویی.ای سازنده!لحظهٔ عمرِ منبه جز فاصلهٔ میانِ این درود و بدرود نیست.

    10. Sara

      كوه با نخستين سنگ ها آغاز مي شودو انسان با نخستين درددر من زنداني ستم گري بودكه به آواز زنجيرش خو نميكردمن با نخستين نگاه تو آغاز شدم

    11. Elinaz Ys

      در به درتر از باد زيستمدر سرزمينى كه گياهى در آن نمى رويد.اى تيز خرامان!لنگى پاى مناز ناهموارى راه شما بود.

    12. ARASH

      " هرگز از مرگ نهراسیده ام اگرچه دستانش از ابتذال شکننده تر بود هراس من _ باری _ همه از مردن در سرزمینی ست که مزد ِگور کن از آزادی ی ِ آدمی افزون باشد. " — شاملو کبیر

    13. Mahsa

      این بی کرانهزندانی چندان عظیم بودکه روحاز شرمِ ناتوانیدر اشک.پنهان میشدوصفِ عاشقانه های شاملوی عزیز کارِ کلمات نیست، کار من نیست. لذت بردم

    14. Ali Nili

      اكنون جمجمه اتعريانبر آن همه تلاش و تكاپوي بي حاصلفيلسوفانه لبخندي ميزند. به حماقتي لبخند ميزند كه تواز وحشتِ مرگبدان تن در دادي:به زيستنبا غُلي بر پاي و غلاده اي بر گردن.

    15. Mohsen Mohamadi

      در فراسو هاي عشقتو را دوست مي دارم، در فراسوهاي پرده و رنگدر فراسو هاي پيكر هايمانبا من وعده ي ديداري بدهعالي بود و عاليي چند تا شعر اولش خيلي سنگينه و بايد چند بار خونده شهخود شعر ايدا در آينه به نهايت خوب بود

    16. Marzieh Torabi

      هرگز از مرگ نهراسیده‌اماگرچه دستانش از ابتذال شکننده‌تر بود.هراسِ من ــ باری ــ همه از مردن در سرزمینی‌ستکه مزدِ گورکناز بهای آزادیِ آدمیافزون باشد.جُستنیافتنو آنگاهبه اختیار برگزیدنو از خویشتنِ خویشبارویی پی‌افکندن ــاگر مرگ را از این همه ارزشی بیش‌تر باشدحاشا حاشا که [...]

    17. Sarah Karimia

      و چشمانت راز آتش استو عشقت پیروزی آدمی ستهنگامی که به جنگ تقدیر می شتابدو آغوشتاندک جایی برای زیستناندک جایی برای مردن

    18. Mohammad Mirzaali

      - آفتاب را در فراسوهای افق پنداشته بودمبه جز عزیمتِ نابه‌هنگام‌ام گزیری نبودچنین انگاشته بودمآیدا فسخِ عزیمتِ جاودانه بوداغلبْ عاشقانه‌های شاملو برایِ آیدا؛ و واقعاً سُکر و طنین عاشقانه‌ی این دفتر می‌تونه آدمُ از پدیده‌ی خارجی و واقعیِ «عشق» به احساس استغنا برسونه. انگ [...]

    19. ZaRi

      مرا می‌بايد که در اين خمِ راهدر انتظاری تاب‌سوزسايه‌گاهی به چوب و سنگ برآرم،چرا که سرانجاماميداز سفری به‌ديرانجاميده بازمی‌آيد.به زمانی اماای دريغ!که مرابامی بر سر نيستنه گليمی به زير پای.از تابِ خورشيدتفتيدن راسبويی نيستتا آب‌اش دهم،و بر آسودن از خسته‌گی رابالينی نهک [...]

    20. Arash Koohzad Mohammadi

      کیستی که من این گونهبه اعتمادنام خود رابا تو می گویمکلید خانه ام رادر دستت می گذارمنان شادی هایم رابا تو قسمت می کنمبه کنارت می نشینم وبر زانوی تواین چنین آرامبه خواب می روم ؟*کیستی که من این گونه به جددر دیار رؤیاهای خویشبا تو درنگ می کنم ؟

    21. Negar_nrz

      و چشم هايت راز آتش است و آغوشت ، اندك جايي براي زيستناندك جايي براي مردن

    22. Rana Heshmati

      من و تو، درخت و بارونآیدا در آینهسرود پنجمرا بیشتر از بقیه دوست داشتم

    23. Reza Mousavi

      میان آفتاب‌های همیشهزیبایی تولنگری‌ستنگاهتشکست ستمگری‌ستو چشمانت با من گفتندکه فرداروز دیگری‌ست

    24. Reza

      در فراسوی های عشق تو را دوست می دارم،در فراسوهای پرده و رنگ.در فراسوهای پیکرهایمان با من وعده دیداری بده.


    25. هرگز كسی اين گونه فجيع به كشتنِ خود برنخاستكه من به زندگی نشستم

    26. Nora

      میان آفتاب های همیشه زیبائی تولنگری ستنگاهتشکست ستمگری ستو چشمانت با من گفتندکه فرداروز دیگری ست

    Leave a Reply

    Your email address will not be published. Required fields are marked *